السيد حامد النقوي

54

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

هشتم آنكه اين كلام محض تشبيه است الخ نهم آنكه از تشبيه مساوات مشبّه با مشبّه به فهميدن كمال سفاهتست دهم آنكه افضليت موجب زعامت كبرى نيست يازدهم آنكه دون نفى مساواة الخلفاء الثلثة للانبياء فى الصّفات المذكورة او مثلها خرط القتاد دوازدهم آنكه اگر در كتب اهل سنّت تفحّص واقع شود آن قدر احاديث دالّه بر تشبيه با انبيا كه در حق شيخين مروى و ثابتست در حق هيچيك از معاصرين ايشان ثابت نشده است سيزدهم آنكه معنى امامت كه در اولاد حضرت امير باقى ماند و يكى مر ديگرى را وصى آن مىساخت همين قطبيت و ارشاد و منبعيت فيض ولايتست چهاردهم آنكه الزام اين امر يعنى امامت بر كافهء خلائق از ائمّه اطهار مروى نشده و هر گاه اين همه را دريافتى پس بدانكه بعنايت الهى بكمال وضوح و ظهور كالنور على شاهق الطور برائت اعلام و صدور از كذب و زور در نقل اين حديث مشهور از حضرات سنّيه با زور و شور ثابت نمودم و نيز روايت جمعى كثير و جمعى غفير از اساطين اركان سنّيه اين حديث شريف را با وصف اثبات صحت سند اين حديث شريف و اعتراف والد ماجد مخاطب بثبوت آن ظاهر كردم و نيز ثابت كردم كه عطار و سنائى كه باعتراف خود مخاطب بناى كار ايشان و شريعت و طريقت شان از سر تا قدم بر مذهب اهل سنتست اين حديث شريف را ثابت كرده‌اند پس چگونه مخاطب ناقد تكذيب والد ماجد خود و تكذيب جميع ناقلين و مثبتين اين حديث و تكذيب مادحين ايشان كه از جمله‌شان خودش نيز مىباشد و هم والد ماجد او خواهد فرمود تا ادّعاى بهتان و افترا حظّى از صحّت و سداد و بعد از كذب و عناد پيدا كند و للّه الحمد و المنّة كه مدح و ثناى جميل علّامه حلّى طاب ثراه از زبان اكابر سنّيه بمثابه ثابت شده كه بعد ملاحظه آن ظاهر مىشود كه نسبت افترا و بهتان به آن جناب كمال حقد و شنان و نهايت تهوّر و تهجّم و طغيان و دليل خسران از تعظيم اكابر و اعيانست بيان عدم اعتبار حديثى كه ائمه فن روايت كرده باشند و صحت ما فى الكتاب را التزام نكرده باشند و رد آن قوله و قاعده مقررهء اهل سنتست